ای یک دیجی لزبین سکسی و زیبا است که وقتی که یک کیف پر از پول پیدا
میکند، مجبور میشود که فرار کند. آیا میتواند که پول را نگهدارد، تسخیر
وسوسهی شیطان شود و دختر مورد علاقهاش را به دست بیاورد؟
همه چیز دربارهی ای یک سفر جادهای، یک فیلم کمدی و یک داستان عاشقانه
است. ای یک دیجی عرب-استرالیایی زیبا و جوان است. او در یک کلوب شبانه در
سیدنی کار میکند و با بهترین دوستش مَت که مردی همجنسگراست، و دنیایی از
زنان که با او در ارتباط هستند زندگی میکند.
وقتی که او و مت با یک کیف پر از پول مواجه میشوند، به دل جاده
میزنند. ناگهان ای می فهمد که پلهای زیادی را پشت سرش خراب کرده است و
راهی برای فرار ندارد.
به ناچار نزد دوست دختر قدیمش، تریش، که قبلن قلبش را شکسته، باز
میگردد. ای باید بیاموزد که با گذشتهاش مواجه شود. او میبایست به
خانوادهاش این فرصت را بدهد که او را همانگونه هست بپذیرند و شجاعت لازم
برای دستیابی به رویاهای زندگیش را بازیابد. شناسنامهی فیلم:
فیلم
کمدی کانادایی محصول 2007 است که فیلمنامه از رمان پروفسور داوینگ اقتباس
شده است. فیلم در سال 2006 وقتی که تیم ملی لیگ هاکی "برگ افرای تورنتو"
اعلام کرد که استفاده از لوگو و یونیفرم تیم آنها در فیلم را تایید کرده
اند، توجه رسانهای بسیاری را به خود جلب کرد. "صبحانه با اسکات" اولین
فیلم با تم همجنسگرایی است که توانسته نوعی تایید از یک تیم حرفهای ورزشی
اخذ کند.
اریک
مکنالی یک مرد همجنسگرا است که از بازی هاکی بازنشسته شده و هماکنون
گزارشگر ورزشی است و با پارتنر خود سَم که یک وکیل ورزشی است، زندگی
میکند. وقتی که سَم بطور غیرمنتظرهای سرپرست قانونی پسرخواندهی برادرش
"اسکات" میشود، زندگی آنها به هم میریزد. والدین پسری که لباس و
سرگرمیهایی متفاوت را ترجیح میدهد و به نظر همجنسگرا میآید، ساده نیست.
همزمان که زندگی و تمایلات آشکار اسکات، اریک و سَم را که گرایش جنسیشان
را مخفی کردهاند به چالش میکشد، اریک تلاش میکند قوی بودن و با قلدرهای
مدرسه برخورد کردن را به او بیاموزد. همینطور بازی و تکنیکهای هاکی که
اریک به اسکات به او می آموزد موجب محبوبیت او میشود...
دیدن این فیلم جذاب را به شما توصیه میکنیم. شناسنامهی فیلم:
جایزهها:
برنده جایزه تیم DGC: انجمن کارگردانان کانادا
برنده جایزه بهترین فیلم: فستیوال فیلمهای گی و لزبین هامبورگ بازیگران: تام کاوانا: اریک بن شنک من: سَم نوا برنت: اسکات
نام انگلیسی: Modern Family
نام یک
مجموعه تلویزیونی کمدی آمریکایی است که توسط کریستوفر لوید و استیون لویتان
در شبکه تلویزیونی ABC ساخته شد. در سال ۲۰۱۰ این مجموعه توانست جایزه
بهترین کمدی جوایز امی را به همراه چهار جایزه دیگر امی از آن خود کند. در
این سریال تلویزیونی ۳ خانواده که از قشر نسبتاً مرفه آمریکا هستند با
روابط خانوادگی، به یک دیگر مربوط شده و داستان زندگی آنها به صورت طنز به
تصویر کشیده میشود. خانواده امروزی در بیش از ۳۰ کشور جهان همچون کویت،
روسیه، هلند، اسرائیل وفرانسه نمایش داده میشود.
جیپریچت مردی مسن و
ثروتمند است. او دو فرزند دارد دختری به نام کلر و پسری به نام میچل. جی به
تازگی با زنی زیبا و جوان به نام گلوریا ازدواج کرده است و در ادامه با هم
صاحب پسری به نام جو می شوند. گلوریا از ازدواج قبلی خود فرزندی به نام
مانی دارد.
کلر با مردی به نام فیل دانفی ازدواج کرده و دو فرزند
دختر و یک پسر دارد. فیل مشاور املاک است و کلر در ابتدای داستان خانهدار و
سپس در شرکت پدرش شاغل میشود.
میچل وکیلی همجنسگراست که با پارتنرش
کامرون که مربی ورزش است، زندگی میکند. آنها دختری را به فرزندی قبول
کردهاند. در زمان فصلهای ابتدایی داستان ازدواج زوجهای همجنس هنوز در
کالیفرنیا قانونی نشده است ولی در ادامه داستان وقتی این قانون اجرایی
میشود چند قسمت از داستان به ازدواج میپل و کامرون میپردازد.
"این
سریال بیشتر بر مشکلات خانواده ها در عصر جدید میپردازد ، زندگی با
نژادهای مختلف ، سن های مختلف، اعتقادات مختلف و جنس های مختلف. در خانواده
مدرن تضاد ها بیشتر از هر روز نمایان میشود و فاصله بین نسل ها بیشتر و
بیشتر. همین تضادهاست که ما را به خنده وا میدارد. در خانواده امروزی هر
کس سعی میکند تا خود را با شرایط خانواده تطبیق دهد ولی هر چه بیشتر تلاش
میکند شرایط کمیکتری خلق می شود. به عنوان نمونه خانواده "جی" خانواده
ایست که تقریبا هیچ همخوانیای بین افراد آن وجود ندارد، "جی " فردی مسن و
با تجربه است، که چندان به روابط عاطفی اعتقاد ندارد، از طرفی همسر او
کاملا افراطگرا و احساسگراست، پسر او، بین هویت آمریکایی و کلمبیایی
گرفتار شده، و از طرفی بین ناپدری آمریکایی و پدری کلمبیایی. از طرفی
"میتچل" و "کامرون" که هر دو مرد هستند باید از فرزندی شیرخوار مراقبت کنند
که اتفاقا از نژاد آسیایی هاست، هر چه این دو مرد تلاش میکنند که نقش خود
را برای سرپرستی از کودک تقویت کنند به مشکلات بیشتری بر میخورند ، از
طرفی هم باید به "پچ پچ" های در گوشی مردم و مخصوصا تکهها و تمسخرهای پدر
"میتچل" عادت کنند. شاید سریال می خواهد این نکته را متذکر شود که فارغ از
تفاوتهای فردی باید به جای اینکه خود را عوض کنیم خود باشیم و دیگران را
هم با تمام خصوصیات فردی آنها بپذیریم." (منبع)
سریال
از ابتدا بیننده را به خود و دیالوگهای هوشمندانه و فوق العاده کمیک خود
جذب میکند. شخصیتها از همان ابتدا جای خود را در دل بینندگان باز میکنند
و ریتم تند سریال همراه با تکنیک دوربین روی دست که حالت مستند گونه به
سریال میدهد باعث ارتباط هر چه بیشتر با روند داستان میشود. موقعیتهای
سریال که با دیالوگ ها همراه میشوند گاهی به قدری خندهدار هستند که کنترل
خنده با صدای بلند گاهی مشکل میشود. هر دقیقه سریال حاوی نکات آموزنده و
مفرح و شاد است، هنگام دیدن سریال به دلیل ریتم تند آن گذشت زمان را احساس
نخواهید کرد.
سریال در کنار محیط شاد و دوستداشتنی که برای همه
اعضای خانواده فراهم میکند. از کشمکشهای یک جوان آمریکایی در زمان
آشکارسازی با پدرش، تقابل با خانواده همسرش، سختیهای بزرگ کردن یک کودک،
ازدواج، حمایت عاطفی دو زوج همجنس از یکدیگر در لحظات سخت زندگی، پذیرش در
خانواده و حمایت آنها تصویر دلنشینی برای بیننده فراهم کرده است. فصل هفتم
این سریال این سریال هم اکنون از شبکه ABC در حال پخش است.
گرچه
داستان تمرکزی بر همجنسگرایی ندارد ولی تصویری که افراد همجنسگرای پذیرفته
شده توسط دیگر اعضای خانواده نشان می دهد، صرف نظر از تعریفات کلیشهای و
دگرجنسگراهنجار شاید برای بسیاری از همجنسگرایان آرزو باشد. شناسنامهی سریال:
جایزهها:
برندهی 100 جایره و 263 مورد نامزدی دریافت جایزه
برندهی جایزه بهترین سریال کمدی موزیکال:جوایز گلدن گلاب 2012
برندهی جایزه چندین رشته در جوایز امی سالهای 2014-2010
برندهی جایزه بهترین سریال کمدی: جوایز GLAAD سالهای 2012 و 2011
برنده جایزه بهترین سریال کمدی: جوایز انجمن منتقدین سرگرمیهای گی و لزبین 2013 و دیگر جوایز بازیگران: اِد اونِیل: جی پریچت سوفیا ورگارا: گلوریا جولی براون: کلر تای بورِل: فیل دانفی جِس تایلر فرگوسن: میچل اریک استون هرست: کامرون ریکو رودریگز: مانی نولان گولد: لوک دانفی سارا هیلند: هیلی دانفی آریل وینتر: الکس دانفی نقدها و حاشیهها:
در
تابستان (رمضان) سال ۱۳۹۳، شبکه ۳ صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، اقدام
به ساخت و پخش سریالی به نام هفت سنگ کرد که از دید افرادی بسیار به سریال
خانواده امروزی شبیه بود. در سریال هفت سنگ شخصیتهای همجنسگرای نسخه اصلی
حذف شده بود. در این سریال بسیاری از سکانس ها و حتی دیالوگ ها دقیقا از
روی خانواده ی مدرن کپی شده بود.
توجه داشته باشید که دیدگاه منتقدان لزومن در برگیرنده نظر گردانندگان QMDB نیست. سایت نقد فارسی- ترجمهی ترانه
رفتار
درخور یک فیلم کمدی بریتانیایی است که در ژانویه 2014 در فستیوال فیلم
ساندس رونمایی شد. این فیلم توسط دزیره اخوان نوشته و کارگردانی شده و خودش
نیز در آن بازی کرده است.
داستان فیلم
برای
شیرین، بودن به عنوان عضوی از یک خانوادهی ایداهآل ایرانی ساده نیست. او
از هیچ سویی پذیرفته نمیشود: خانوادهاش نمیدانند او دوجنسگرا است و
دوست دختر سابقش، مکسین، نمیتواند درک کند که چرا او به خانوادهاش در
اینباره حرفی نمیزند. حتی پسرهای شش سالهای در کلاس فیلمسازی او، بیش
از اندازه روی او تمرکز دارند. پس از اینکه خانواده اعلام میکنند که
برادرش نامزد دریافت جایزهی ایرانی مصوب خانوادها شده است، شیرین به
عنوان یک همهجنسگرا طغیان میکند و در همین حال به شناخت اشتباهاتی که در
رابطه با مکسین داشته میپردازد. (منبع)
دزیره
اخوان متولد آذر ۱۳۵۷ است و پس از انقلاب به همراه خانوادهاش از ایران به
آمریکا مهاجرت کرده است. دزیره در مدارس عالی فیلمسازی و هنرهای تصویری
تحصیل کرده است و این روزها ناماش به خاطر اولین فیلم بلندی که ساخته بر
سر زبانها افتاده است. به کشورها و شهرهای زیادی با فیلماش سفر میکند و
با رویی گشاده پاسخ سؤالهایمان را میدهد، البته ترجیح میدهد برای
ارتباط سریعتر و واضحتر بودن پاسخها به زبان انگلیسی صحبت کند تا فارسی.
رفتار
درخور داستان یک زن ایرانی – آمریکایی است که در عین تلاش برای بازگشت به
زندگی عادی، پس از پایان اولین رابطهی جدی احساسیاش، دوجنسگرایی خود را
برای خانوادهاش هم آشکار کند. دزیره اخوان که هم کارگردان فیلم است و هم
بازیگر نقش اول آن، شیرین را در موقعیتهای متنوعی نشان میدهد که چهطور
در حال دست و پنجه نرم کردن دائمی با مهاجرت، فرهنگ ایرانی در تقابل با
فرهنگ جامعهی میزبان که او حالا جزئی از آن شده، گرایش جنسیای که جدی
گرفته نمیشود، و پیچیدگیهای عادی زندگی است. زندگی شیرین، که از بسیاری
جهات «رفتار درخور» و منطبق با آنچه جامعه از او میخواهد ندارد، شبیه
زندگی بسیاری از به حاشیه راندهشدهها است، به ویژه آنها که خود را
دوجنسگرا میدانند.
گفتگو با "دزیره اخوان" کارگردان فیلم "رفتار درخور"، اولین فیلم بلند درباره دختر ایرانی امریکایی دوجنس گرا، در تابلو رنگین کمانی
این متن از ویدئوی آن در یوتیوب پیادهسازی شده است:
من
دزیره اخوان، فیلمساز ایرانی- امریکایی ساکن نیویورک هستم. "رفتار درخور"
اولین فیلم بلند من است. این یک فیلم کمدی دربارهی آشکارسازی یک زن
دوجنسگرای ایرانی-امریکایی است که تلاش میکند پس از پایان اولین رابطهی
عشقی بلندش، به زندگی عادی برگردد و همزمان گرایش جنسیاش را برای والدین
ایرانی آشکار کند.
بهتر
است بگویم این فیلم بیشتر شخصی است تا زندگینامهی خودم. من دوجنسگرا هستم
و ایرانی- امریکایی. ولی فیلم به نوعی ترکیبی از رابطههایی است که تا
بحال داشتهام . احساسی که بعد از پایان هر کدام داشتم. اما سناریو هم یک
کمدی است. به همین دلیل همه چیز طوری شکل داده شده که در طول 90 دقیقه
تماشاگر لذت هم ببرد. والدین من لزومن طوری که در فیلم نشان دادهام
نیستند، دوست دخترم هم آنطور نبوده. تنها رابطهای که میتوانم بگویم مثل
رابطهی واقعی در زندگیام است، رابطه با برادرم است. برادرم در نقش برادری
خیلی مردسالار و در عین حال بامزه است. حد و مرزهایش خیلی مشخص است، خیلی
جدی، رک و سختگیر است. ما خیلی همدیگر را دوست داریم اما تنها با توهین
است که میتوانیم با هم ارتباط برقرار کنیم. این رابطه که در فیلم می بینید
مطابق با زندگی واقعیام است.
من
همیشه میدانستم اگر روزی در مورد رنگینکمانیها فیلم بسازم، کاراکترم را
بایسکسوال-دوجنسگرا- و نه لزبین تعریف خواهم کرد. اول از همه به این خاطر
که این تجربهی شخصی زندگیام است و من بایسکسوال هستم و نه لزبین و این
تجربهای بسیار متفاوت است. علاوه بر این من خیلی خوشحالم که این فیلم در
مورد یک دوجنسگراست، چون دوجنسگراها اینقدر کم دیده شده و میشوند که برای
من خیلی مهم بود که چیزی فراتر از آنچه که این روزها هست تولید کنم. منظورم
کلیشهی دختری است که میخواهد یک مرد را تحت تاثیر قرار دهد و با یک زن
هم رابطه داشته باشد.
من
نمیتوانم در مورد جامعه LGBT ایرانی صحبت کنم، چون خودم را عضوی از آن
جامعه نمیدانم. اما بایسکسوالیتی هر جایی که من بودهام تابو بوده است و
یک نوع منفینگری عمیق به بودن در این طیف خاکستری وجود دارد. خب خیلی جالب
است که من میتوانم بفهمم چرا. شاید درک همجنسگرایی خیلی آسان باشد. مثلن
میتوانم فکر کنم آن احساسی که من به جنس مخالفم دارم، تو هم به همجنست
داری. و خب این خیلی مشخص است . اما وقتی کسی بایسکسوال است، این پیشداوری
وجود دارد که او میخواهد ریاکارانه نیت مخفیاش را عملی کند. چون هر کسی
باید یک ترجیح مشخص داشته باشد خب پس این فرد حتما دارد به کسی دروغ
میگوید. و این پسزمینه در رفتارها و گفتهها واقعن برش دارد. در ضمن این
سبک زندگی این روزها هم هست که جایگاه هر کسی در دنیا بر اساس فردی که با
او رابطه احساسی داریم مشخص میشود. بنا بر این اگر من با یک زن باشم یک
لزبین هستم و اگر با یک مرد بیرون بروم استریت –دگرجنسگرا- هستم.
لزبین
بودن یک هویت است. مرد گی بودن یک هویت است و برای باقی مردم دنیا استریت
بودن یک هویت است. اما در مورد دوجنسگرایی، بیشتر در مورد یک باشگاه
انزواطلبان است که حرف میزنیم و این نکتهی جالب در مورد این گرایش است.
این که یک نفر یک مسیر پرخطر را انتخاب میکند و راه را هم خودش باید هموار
کند. تجربهی من این است که یک دوجنسگرا در جامعه همجنسگرایان هم جا
نمیگیرد. یا بهتر است بگویم هیچ جامعهای تو را درست مثل یک دگرجنسگرا یا
هجنسگرا نمیپذیرند...
مصاحبه کامل را در ویدئوی زیر مشاهده کنید.
شناسنامهی فیلم:
جایزهها:
نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم:جوایز Chéries-Chéris
نامزد دریافت جایزه بهترین کارگردانی از دیدگاه مخاطبان:فستیوال فیلم گلاسکو
نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم: جوایز Independent Spirit
برنده جایزه Tangerine Entertainment Juice Award: فستیوال بینالمللی فیلم Provincetown
فیلمی
مربوط به تاریخ دگرباشان بریتانیا در ژانر کمدی-درام است که در سال 2014
ساخته شد که توانست نخل کوییر جشنواره کن 2014 را از آن خود کند.
فيلم
بر اساس اتفاقات واقعی است اما اصلاً لزومی نمیبيند که اين واقعی بودن را
توی بوق و کرنا کند. افرادی که با پايه تاريخی «غرور» آشنا نيستند ممکن
است تا قبل از فاش شدن سرنوشت شخصيتهای فيلم از طريق روايت نوشتاری آخر
فيلم متوجه نشوند که برخی شخصيتها واقعی بودهاند.
فيلم
به ماجراهای پس پرده اعتصاب معدنچیهای بريتانيايی در سال ۱۹۸۴ میپردازد.
با اين حال، داستان فيلم با تمرکز بر معدنچیها شروع نمیشود. در عوض با
کادری از فعالان گی و لزبین به رهبری جوانی پر شور و حال به نام مارک (با
بازی بن اِشنِزِر)، که معتقد به وجود شباهتهایی بين مخمصهی گروهش و
گرفتاری معدنچیها است، آشنا میشويم. هر دو گروه از نخستوزير وقت
بريتانيا مارگارت تاچر متنفرند و به وسيله پليس قلعوقمع میشوند. مارک با
وجود چنين فکری در ذهنش، سعی میکند با جذب همفکرانی مانند دانشجويی به
نام جو (با بازی جرج مک کی)، که به کسی نگفته است که همجنسگرا است، جاناتان
عياش (با بازی دومينيک وست) و دوست پسرش، گلتين (با بازی اندرو اسکات) و
اِستِف وراج (با بازی فای مارسِی) گروهی به نام LGSM (لزبينها و گیها از
معدنچیها حمايت میکنند) را تشکيل دهد. آنها کمکهای مردمی جمع میکنند،
اما وقتی که اتحاديه ملی معدنکاران حمايت آنها را رد میکند، مستقيماً
پول جمعآوری شده را به شهر کوچکی در ولز اهدا میکنند. اين کار مورد
استقبال يکی از اعضای نهاد حاکم آن منطقه به نام دای (با بازی پَدی
کانسيداين) قرار میگيرد، او اعضای LGSM را برای ملاقاتی دعوت میکند. ورود
آنها با واکنشهای مختلفی از جمله قدردانی (به خصوص از جانب کليف با بازی
بيلنای و هفينا با بازی ايملدا استونتین)، عيبجويی و دشمنی آشکارا همراه
است.
«غرور»
در بازسازی زمان و مکان وقوع اتفاقاتش فوقالعاده عمل کرده است. سال ۱۹۸۴
به خصوص دوران سياهی برای همجنسگرایان بود. نه تنها در آن دوران انگهای
اجتماعی و دينی بسيار وحشتناکی به همجنسگرایان زده میشد، بلکه شبح ايدز
نيز از نظر برخی کيفر خداوند [برای اين افراد] بود. اين عوامل به خوبی
بیميلی بسياری از معدنچیها به پذيرش کمک این گروه را توضيح میدهند.
«غرور» درباره دور هم جمعشدن گروهی از انسانهای ناهمگون است که يکديگر را
به عنوان يک انسان قبول دارند و نه يک کاريکاتور. فيلم با استفاده از
شوخطبعی، بسياری از حرفهايش را میزند و در اين مسير هرگز شخصيتی را
تحقير يا تخريب نمیکند.
در
فيلم شاهد برخی بازیهای زيبا و قوسهای شخصيتی موثر هستيم. بازيگر نقش
اول بن اِشنِزِر، بازيگری آمريکایی با رزومهای محدود است، ولی به خوبی در
نخستين فرصتی که برای حضور در فيلمی بينالمللی به او داده شده میدرخشد.
همين طور جو با بازی جرج مککی که نقش کليشهای آشنایی-مرد همجنسگرا که از
فاششدن اين موضوع نزد خانوادهاش میترسد- را بازی میکند. دومينيک وست
انرژی و استعداد را به نقش يکی از نخستين مردان بريتانيایی، که مبتلا به
ايدز تشخيص داده شده بود، میبخشد. بيل نای برخلاف نقشهای قبلیاش، در نقش
مردی فروتن و آرام ظاهر شده است. ايملدا استونتین نقش زنی گستاخ و وراج
اما خوشقلب- نسخه ای ديگر از شخصيت مهربان و سخاوتمندش در «هری پاتر»- را
ايفا میکند.
«غرور»
نيز مانند فيلمهای «بيلی اليوت Billy Elliot» و «از کوره در رفتهBrassed
Off» -که هر دو فيلم به مخمصه معدنچیها میپردازند- بدون اين که دست به
موعظه کردن بزند به نگرانیهای اجتماعی اشاره میکند. اگرچه فيلم هرگز سراغ
تصاوير گرافيکی خشونت آميز نمیرود، اما لحظات تاريکتری در فيلم وجود
دارند که تعصب شديد را نمايش میدهند. فيلم همچنين دارای لحظات مفرحی نيز
است مانند سکانس رقصی (با هنرنمایی دومينيک وست) که طوری فيلمبرداری شده
است که فرد را به ياد «تب شب يکشنبه Saturday Night Fever» میاندازد و
پايانی که تا لحظه آخر دست به افشای حقايق پس پرده میزند. دو ساعت برای
بسياری از فيلمها میتواند طولانی باشد، اما «غرور» ارزش دو ساعت نشستن
[پای فيلم] را دارد و در پايان مايه خوشی بسياری از بينندههايش میشود.(منبع)
شناسنامهی فیلم:
جایزهها:
برنده 8 جایزه و 16 مورد نامزد دریافت جایزه
نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم- گلدن گلاب 2015
برنده جایزه بهترین فیلم نوشته یا کارگردانی بریتانیا- جوایز بَفتا
برنده جایزه بهترین فیلم مستقل بریتانیایی- جوایز فیلم مستقل بریتانیایی
برنده جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن- جوایز فیلم مستقل بریتانیایی
برنده جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد - جوایز فیلم مستقل بریتانیایی
برنده نخل کوییر جوایز کن
برنده جایزه بهترین فیلم LGBTQ سال- انجمن منتقدین فیلمهای گی و لزبین
برنده جایزه فیلم گمنام سال- انجمن منتقدین فیلمهای گی و لزبین
این
سریال که با نام اختصاری OITNB هم خطاب میشود، یک مجموعه تلویزیونی
کمدی-درام است که توسط جنجی کوهان کارگردانی شده است این سریال ابتدا در
شبکه نتفلیکس پخش شد. این مجموعه بر مبنای خاطرات پایپر کرمَن با عنوان:
آبی همان سیاه است: یک سال از عمر من در زندان زنان، ساخته و بر همین اساس
نام گذاری شده است. تا کنون سه فصل 13 قسمتی از این سریال پخش شده و فصل
چهارم آن در حال تولید برای پخش در سال 2016 است. این سریال پر بینندهترین
سریال شبکه نتفلیکس بودهاست.
یک دهه قبل "پایپرچاپمن
"(تیلورشیلینگ) برای عشق همجنس سابقش الکس (لورا پرپون) مقداری مواد مخدر
را در یک ماجرای رمانتیک و بدون تحت تأثیر بیاحتیاطی قرار گرفتن از بالی
جابهجا کرده است. از آن زمان تاکنون او در ارتباط با پسران بوده است،
قانونی زندگی کرده است و به دختری جذاب تبدیلشده است؛ او اکنون با لری
(جیسون بیگز) نامزد است و در یک زندگی متوسط و نیمهبورژوا در بروکلین
مشغول به کار تولید صابون صنعتی است. ولی او لو میرود و قبل از به پایان
رسیدن مدت زمان بررسی قانونی مجرم شناختهشده و به یک زندان زنان در بخش
شمالی ایالت نیویورک فرستاده میشود.
در زندان پایپر به الکس می
پیوندد در حالی که الکس در دادگاه از او نام برده و منجر به دستگیری او شده
است. آنها رابطه خود را دوباره از سر میگیرند و با دیگر زندانیان مقابله
میکنند. در این سریال اغلب به رویدادهای گذشتهی زندگی زندانیان و همینطور
نگهبانان زندان فلشبک میزند. این فلشبکها بطور معمول علت زندانی شدن
زندانیان را شرح میدهد و پیشینه آنها را بیشتر تشریح میکند.
اکثر
این شخصیاتها یه جرایم غیرخشونتبار زندانی شدهاند. اغلب آنان در ارتباط
با مواد مخدر، کلاهبرداری و سرقت در زندان هستند. البته برخی هم به دلیل
جرایم سازمانیافته، قتل و جنایت و جرایم خشونت بار زندانی شدهاند. اغلب
آنها کمدرآمد بوده و یا درآمد متوسط داشتهاند. در این مجموعه همچنین فساد
و کاستیهای سیستم زندانهای امریکا و سوءاستفاده از قدرت توسط نگهبانان و
اقسران زندان بر علیه زنان زندانی را به تصویر میکشد. چنان که سریال به
جلو پیش میرود تمرکز بر پایپر به عنوان شخصیت اصلی داستان کم شده و به
گروهها و تمهای همزمان تغییر میکند. منبع
این
سریال بهخصوص به دلیل نشان دادن شخصیتهای همجنسخواه و ترنس و پرداختن
به مسائل مربوط به این قشر بسیار مورد توجه منتقدان فمینیست و کوییر قرار
گرفته است. سوفیا بورست زن آفریقایی-آمریکایی تراجنسی داستان است که به
دلیل کلاهبرداری از طریق کارت اعتباری برای تأمین خرج عمل تغییر جنسیتش به
تحمل زندان محکوم شده است.
لاورن کاکس که این نقش را به عهده گرفته
خود یک زن تراجنسی و فعال حقوق جامعهی تراجنسیها در آمریکا است. علنی شدن
در این سریال فرصت مناسبی برای این بازیگر فراهم کرد تا در مصاحبههای
تلویزیونی حاضر شود و در مورد مسائل عدیدهی جامعهی تراجنسی آمریکا از
جمله انواع تبعیض، آمار بالای بیکاری، مشکل مسکن ، دسترسی نداشتن بسیاری
از آنها به سیستم بهداشت و درمان مناسب و آمار بالای قتل سخن بگوید. ناظران
اهمیت تأثیر علنی شدن او در این سریال را با آشکارسازی الن دی جنرس به
عنوان لزبین در سال 1997 همسنگ میدانند. از نکات حائز اهمیت داستان این
است که در هیچ قسمت از سریال از موضوع هویت جنسی این شخص به عنوان خوراک
طنز داستان یا به عنوان موضوع تحقیر استفاده نمیشود. همچنین شخصیت
اصلی داستان خود دوجنسگراست که رابطهی عاشقانهی او با یک زن لزبین که در
تجارت مواد مخدر دست دارد پایش را به زندان باز میکند. قسمتی از روایت
مجموعه به فراز و نشیبهای رابطهی این دو در داخل و خارج از زندان بر
میگردد و البته این دو تنها شخصیتهای همجنسخواه داخل زندان نیستند علاوه
بر این که تنها زنان همجنسگرا نیستند که در این سریال آرامش روحی و جنسی
خود را نزد زنان دیگر جست و جو میکنند. منبع
شناسنامهی سریال:
جایزهها:
برنده 30 جایزه و 60 مورد نامزد دریافت جایزه
گلدن گلاب
نامزد دریافت جایزهی بهترین بازیگر زن در مجموعه تلویزیونی در سالهای 2014 و 2015
نامزد دریافت جایزهی بهترین بازیگر زن در نقش مکل در مجموعه تلویزیونی در سال 2014
جوایز امی برای برای ساعات پر بینندهPrime Time 2014
فیلمی آمریکایی-انگلیسی است که به ارتباط بین راسل و لوس که یکدیگر را در روز ازدواج راشل ملاقات کردهاند می پردازد. نام فیلم از اولین خط ترانه "Happy Together" گرفته شده وفیلمنامه آن بر اساس مستند صوتی با عنوان کلیک نوشته شده است. فیلم با مراسم ازدواج راشل و هکتور در شمال لندن آغاز میشود. مادر ازخودراضی و قدرتطلب راشل، تِس، مسئول مراسم بوده و پدر حواسپرت او، نِد، و خواهرش هنریتا حامی او هستند. قبل از رسیدن راشل و آغاز مراسم، تِس، لوس، صاحب گلفروشی که مسئول گلآرایی مراسم است و هنریتا با عجله به کارها میپردازند در حالی که با هکتور و کوپر در حال گفتگو هستند. هنریتا از لوس میخواهد که در عروسی کنار هم بشینند و لوس میپذیرد. راشل به همراه پدرش میرسد و مراسم آغاز میشود. هنگامی که راشل در حال گام برداشتن در راهرو است لحظهای نگاهش با لوس تلاقی میکند، لحظهای به عقب بر میگردد و میبیند که لوس رفته است. مراسم مطابق برنامه ادامه مییابد و راشل با هکتور ازدواج میکند. در مهمانی بعد از مراسم لوس خود را به عنوان گلآرا به راشل که در حال ریختن نوشیدنی برای خودش است معرفی میکند. راشل با حالتی مضطرب درخواست لوس برای نوشیدن را رد میکند و حلقه عروسیاش داخل ظرف نوشیدنی میافتد و لوس تلاش میکند آنرا خارج کند. هر دو لحظاتی را با هم سپری میکنند ولی بعد هنگامی که حلقه پیدا میشود، لوس به راه خود می رود.
چند وقت بعد راشل به فروشگاه لوس می رود و او را برای شام پیش خودش و هکتور دعوت میکند. همزمان بدون اطلاع لوس، کوپر که مردی اغوا کننده است را نیز به شام دعوت میکند. او در نظر دارد لوس و کوپر را برای هم جور کند. لحظاتی قبل از آمدن کوپر، لوس به هکتور اطلاع میدهد که لزبین است. آن شب در حالی که هکتور از شنیدن این خبر پریشان است، کوپر هم تلاش می کند که لوس را اغوا کند.
در حین شام، وقتی که کوپر شروع به چاپلوسی می کند، لوس میگوید که به "عشق در اولین نگاه" معتقد است. این در حالی است که راشل می گوید زمانی طول میکشد تا بتوان شخص مناسب را پیدا کرد. پس از آن در آن شب، راشل و لوس لحظاتی را در بالکن در باران با هم میگذرانند.
روز بعد در حال خرید خواروبار هکتور و راشل با لوس برخورد میکنند که به همراه زنی از دوستانش یه نام ادی بود. هکتور به راشل میگوید که لوس همجنسگرا است. هکتور در مورد رابطه او با ادی پرس و جو میکند ولی آنها به هکتور و راشل اطمینان میدهند که بین آنها خبری نیست. ادی میگوید لوس شخص دیگری را دوست دارد.
مشخص میشود که راشل از لوس پس از آن شب دوری میکند. هکتور مجبور است ساعتهای طولانی در شغلی که از آن ناراضی است کار کند. در حالی که راشل بیمیل است، او سعی میکند که لوس و راشل را با هم نزدیکتر کند که یه عنوان دوست با هم وقت بگذرانند. این دو دوست یک بعدازظهر را با هم با دیدن مسابقه فوتبال و بازی میگذرانند. در انتهای شب لوس همراه راشل تا خانهاش قدم میزند. خداحافظی آنان پر از تنش میشود و راشل برای بوسیدن لوس به جلو خم میشود ولی در آخرین لحظه منصرف شده و به درون خانهاش می رود.
طی چند روز بعد، راشل با تمایل رو به رشدش به لوس مبارزه کرده و تلاش میکند به هکتور وفادار باقی بماند. از سوی دیگر لوس دوست ندارد که به رابطه و تعهد این زوج آسیبی وارد شود. راشل که از انکار کردن احساساتش ناتوان شده، سرانجام در گلفروشی لوس او را ملاقات میکند و به او میگوید که عشق میان آندو نمیتواند اتفاق بیافتد و می رود، چند ثانیه بعد باز میگردد و لوس را در پشت مغازهاش میبوسد. پیشنوازی آنها با آمدن هکتور که میخواست از مغازه لوس برای راشل گل بخرد، متوقف میشود. او به لوس می گوید که احساس میکرده بین خودش و راشل فاصله افتاده و خودش را مقصر میدانسته که زیاد پیش همسرش نیست. با شنیدن این حرف راشل فرار میکند و بعد در نهایت شرمساری با لوس توافق میکند که آنها نمیتوانند به هکتور خیانت کنند. در همین زمان هکتور به مرحلهای رسیده که میخواهد کارش را ترک کند و سرانجام این کار را انجام میدهد. وقتی که مست به خانه باز میگردد، راشل با عجله درحالی که هکتور خواب بود همه چیز را برای او اعتراف میکند ولی نمیگوید که عاشق کیست.
هکتور که در واقع تظاهر به خواب بودن کرده بود، بعدا برای کمک و حمایت به کوپر تلفن میزند. کوپر پس از اینکه میفهمد لوس همان کسی است که راشل عاشقش شده با عصبانیت با لوس برخورد میکند. لوس به این نتیجه میرسد که بودن در نزدیکی راشل بدون اینکه با او باشد برایش خیلی سخت است. او برنامهریزی میکند که به سفری طولانی در خارج از کشور برود و رسیدگی به گلفروشی را به مادرش بسپارد.
در حالی که راشل و هکتور زادروز راشل را در منزل والدین راشل جشن میگیرند، هنریتا به آنها خبر به سفر رفتن لوس را میدهد. هکتور متوجه عکسالعمل راشل به این خبر شده و میفهمد که لوس همان کسی است که راشل عاشقش شده بوده است. هکتور نمیخواهد که دومین انتخاب راشل باشد و بر اساس یک دروغ زندگیکند ولی میخواهد که او شاد باشد، بنا بر این او را ترک میکند. سپس راشل برای والدینش اعتراف میکند که عاشق یک زن شده است و به کمک آنها لوس را که در تاکسی به سمت فرودگاه است، پیدا میکند. تلاش میکند با لوس تماس بگیرد ولی لوس تماس او را رد میکند. به هر حال راشل وقتی صدای آواز مردی دوچرخهسوار که ترانه "Happy Together را میخواند، میشنود متوجه میشود که لوس هم در همان ترافیکی است که او در آن گیر کرده و می گوید: "من این ترانه را قبلا هم شنیدهام" و روی سقف ماشین میرود و از درسهای که لوس درباره مسابقه فوتبال به او داده بود استفاده میکند تا با صدای بلند لوس را صدا بزند. دو زن به هم میپیوندند و در میان جمعیت لندن در خیابان یکدیگر را میبوسند.
در صحنههای پایانی هکتور را میبینیم که بسوی مقصدی نا معلوم در هواپیما نشسته است. در کنارش زنی جوان نشسته که در یک پرواز طولانی همراهیاش می کند. یک جاذبه آشکار و فوری بین آنها وجود دارد. این سکانس با صحنههایی از هنریتا با دوست پسر جدیدش و همچنین کوپر در حالی که کودکی را درآغوش گرفته و لوس و راشل که از بودن در کنار هم لذت میبرند، پایان می یابد.